بیش از دو هفته از جنبش بیسابقۀ گروههای بزرگی از مردم شهرهای ایران به ویژه جوانان برضد جمهوری اسلامی میگذرد. دامنه، شدت و پایداری این جنبش بسیاری از ناظران و تحلیلگران را شگفتزده کرده است.
این جنبش در پی تظاهرات بازاریان تهران در اعتراض به تورم افسارگسیخته و کاهش مداوم ارزش پول ملی به راه افتاد. شکی نیست که فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و وعدۀ ترامپ برای کمک به تظاهرکنندگان در تند و تیز شدن جنبش بسیار اثرگذار بود. تحلیلگران بیطرف غربی با توجه به تجربیات گذشته، نقاط قوت و ضعف این جنبشِ برانداز را چگونه ارزیابی میکنند؟
به نظر میرسد بیرحمی رژیم در فرونشاندن جنبش که تاکنون هزاران کشته به جا گذاشته هنوز به خاموشی کامل جنبش نینجامیده و به رغم بازداشت بیش از ده هزار تن از تظاهرکنندگان، بعضی از ناظران و تحلیلگران ایرانی و خارجی معتقدند که جنبش ادامه خواهد داشت. اما بعضی از کارشناسان با در نظر گرفتن کمبودهای این جنبش معتقدند که فکر سرنگونی رژیم را در آیندۀ بسیار نزدیک باید از سر دور کرد.
به گفتۀ ژنرال «نیکلا ریشو»، فرمانده پیشینِ تیپ هفتم زرهی فرانسه، برای به انجام رساندن یک انقلاب چندین شرط لازم است. شرط نخست، وجود یک رهبر کارآزموده و مصمم است که انقلاب را تا پیروزی نهایی هدایت کند. دومین شرط، ارائۀ یک برنامۀ مشخص برای آیندۀ کشور است تا مردم بدانند که پس از سرنگونی چه نظامی جایگزین نظام کنونی خواهد شد. سومین شرط، وجود سربازانی جانباز و مسلح است که همواره گوش به فرمان رهبری باشند و به گونهای سازمانیافته عمل کنند. به گفتۀ او، این شرطها را در همۀ انقلابهای پیروزمند میبینیم.
الکساندر دِل وال، کارشناس سرشناس ژئوپلیتیک در فرانسه، با استناد به تحقیقات «جین شارپ»، پژوهشگر آمریکایی در زمینۀ پیکارهای بیخشونت، میگوید: پیروزی یک انقلاب به توانایی آن در استفاده از نیروهای رژیم نیز وابسته است. جنبش انقلابی باید کاری کند که نیروهای سرکوب رژیم مرتکب خطا شوند و با این کار شکافی در میان نظامیان کشور ایجاد شود. به گفتۀ او، ارتش ایران نمیتواند تماشاگر بیرحمی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج در فرونشاندن جنبش اعتراضی باشد.
به گفتۀ الکساندر دِل وال، دولت ترامپ برای مداخله در ایران به دنبال فرصت مناسب است. به عبارت بهتر، ترامپ برای مداخله در ایران باید توجیهی پذیرفتنی داشته باشد. شاید اکنون با توجه به ابعاد بیسابقۀ سرکوب، رئیس جمهور آمریکا به قول خود عمل کند بهویژه از آن رو که وعدۀ او برای یاری رساندن به مردم معترض ایران در رادیکالیزه شدن جنبش کنونی بسیار اثرگذار بود.
با این حال، به گفتۀ این کارشناس، به نظر میرسد مردم ایران برای آزاد کردن خود از یوغ جمهوری اسلامی تصمیم خود را گرفته اند. زیرا به تجربه دیده اند که این رژیم هیچگونه سازگاری با تاریخ، فرهنگ و حتی دین ایرانیان ندارد و ثروت ملی کشورشان را در بیرون از مرزهای ایران صرف جاهطلبیهای منطقهای خود کرده است. به گفتۀ او، خمینی مانند جانشیناش پیرو اخوانالمسلمین بود و نظامی که با الهام از افکار حسن البَنّا و سید قطب برپا کرد، از آغاز با مخالفت علمای درجه اول شیعه رو به رو شد.
به نوشتۀ «ژیل میائِلی»، تاریخشناس و روزنامه نگار فرانسوی، راز پویایی کنونی جنبش اعتراضی ایرانیان را در پیوستن تدریجی گروههای اجتماعی گوناگون به آن باید جست. آنها از طریق کانالهای گوناگون وارد جنبش اعتراضی شدند. پس از بازاریان که در اعتراض به سقوط پول ملی و رشد سرسامآور نرخ ارز به میدان آمدند، دانشجویان، طبقات متوسط شهری، فارغالتحصیلان جوان بیآینده و سپس بخشهایی از کارکنان خدمات عمومی به جنبش پیوستند. تورم فزاینده، فقر روزافزون و نبود چشمانداز همۀ آنان را با هدف سرنگونی رژیم به میدان آورد.
با این حال، هنوز هیچ نشانهای وجود ندارد که بخشهای اقتصادی استراتژیک مانند نفت و گاز به جنبش پیوسته باشند. همین بخشها هستند که با اعتصابات گسترده و هماهنگ میتوانند سرنگونی رژیم را امکانپذیر کنند. زیرا فلج کردن منابع حیاتیِ ارز خارجی و درآمد رژیم، ناگزیر به فروپاشی آن میانجامد.
به گفتۀ این تاریخشناس، درست است که از نظر سیاسی جنبش اعتراضی کنونی بیبهره از رهبری ساختمند و یک مرکز تصمیمگیری است. اما این کمبودِ سازمانی در کوتاه مدت به سود جنبش است. زیرا رژیم را از روشهای آزمودهاش برای سرکوب جنبش از راه بازداشتِ رهبران، سخنگوها یا کمیتههایِ رهبری محروم میکند. از همین رو، جنبش اعتراضی هماکنون به صورت افقی و پراکنده گسترش مییابد و پیشبینی و خنثی کردن آن در درازمدت دشوار است.
اما این نقطۀ قوت در میانمدت و بلندمدت میتواند به یک ضعف ساختاری تبدیل شود. نبود رهبری ساختمند و یک مرکز تصمیمگیری، سد راه گسترش جغرافیایی و اجتماعی جنبش اعتراضی نیست. اما از توانایی آن برای ارائۀ یک پروژه سیاسی سنجیده و پذیرفتنی و مهمتر از همه، پیشنهاد یک نظام جایگزینِ معتبر و شناخته شده، چه در داخل و چه در سطح بینالمللی، میکاهد.
در این فضای سیاسی است که شاهزاده رضا پهلوی توانسته است تا حدودی خود را در مقام شخصیتی سرشناس و شنیدنیِ اپوزیسیون ایران مطرح کند. اگرچه در این مرحله از جنبش انقلابی نمیتوان میزان حمایت واقعی جامعۀ ایران را از او یا نقشی که ممکن است در آینده سیاسی کشور داشته باشد، به دقت سنجید و روشن کرد، اما این حقیقت را نباید نادیده گرفت که نام او تنها نامی است که بارها در بیشتر تظاهرات شنیده میشود و در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازتاب پیدا میکند. با این حال، این رهبری نمادین به خودی خود جایگزین برنامه سیاسی یا حمایت کلیت معترضان از او نمیشود.
شکی نیست که فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی و دعوت او از مردم برای سرنگونی رژیم در رادیکالیزه شدن جنبش بسیار اثرگذار بوده است. بنابراین، میتوان گفت که او با فراخوانهایش سرنوشت سیاسی خود را به سرنوشت جنبش کنونی گره زده است.