تاریخ تازهها
Latest episode
85 episodes
- یکشنبه گذشته دوم اوت ۲۰۲۶ / ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ در بعضی از کشورهای اروپایی روز ملی ادای احترام به قربانیان نسلکشی «کولیها» به دست آلمان نازی بود. در سال ۲۰۱۲ میلادی / ۱۳۹۱ خورشیدی، یادمانی (بنای یادبودی) در مرکز برلین در جنوب رایشتاگ به احترام قربانیان این نسلکشی نصب شد و سه سال بعد درسال ۲۰۱۵ میلادی / ۱۳۹۴ خورشیدی، پارلمان اروپا دوم اوت را «روز جهانی یادبود نسلکشی سینتیها و رُمها (کولیها)» اعلام کرد.
برپایۀ تحقیقات تاریخی که تاکنون انجام گرفته، در جنگ جهانی دوم بیش از ۵۰۰۰۰۰ نفر از کولیها در آن نسلکشی جان باختند. تنها در شب ۲ و ۳ اوت ۱۹۴۴ / ۱۱ و ۱۲ مرداد ۱۳۲۳، در حدود ۴۳۰۰ نفر از کولیها و مردم کوچنده که در اردوگاهی در آشویتس- بیرکناو زندانی بودند، نابود شدند.
بنای یادبودی که به احترام قربانیان آن نسلکشی ساخته شده، یک استخر آب دایرهای شکل است و در مرکز آن تختهسنگی سهگوش قرار دارد که یادآور مثلثی است با رنگهای گوناگون که زندانیانِ کولی روی لباسِ زندان خود میدوختند. چند شاخه گل بر روی تختهسنگ سهگوش، نماد زندگی و یادبود سینتیها و کولیهای کشته شده است. هنگامی که گلها پژمرده میشوند، روی تختهسنگ میافتند و سپس در استخر فرو میروند. آنگاه شاخه گلهای تازه و شاداب بر روی تختهسنگ سهگوش ظاهر میشوند. بر لبۀ استخر، شعر «آشویتس» اثر «سانتینو اسپینِلّی»، کولیِ ایتالیایی، به زبانهای انگلیسی، آلمانی و رومانیایی نقش بسته است: «چهرۀ فرورفته/ چشمان خاموش / لبهای سرد / سکوت / قلبی پاره پاره / نَفَس بریده / بیکلام / بیاشک».
پارلمان اروپا با تصویب قطعنامۀ ۲۶۱۵ در سال ۲۰۱۵ / ۱۳۹۴، واقعیت تاریخی نسلکشیِ کولیها و سینتیها را در جنگ جهانی دوم و نیز اشکال دیگر آزار و اذیت این مردمان را به رسمیت شناخت. آن قطعنامه از کشورهای عضو اتحادیۀ اروپا نیز خواست که این واقعیت تاریخی را به رسمیت بشناسند تا هم یاد قربانیان آن نسلکشی را گرامی بدارند و هم با کولیستیزی کنونی مبارزه کنند. هماکنون بیشتر کشورهای اروپایی از جمله آلمان و فرانسه، دوم اوت را روز ملی ادای احترام و یادبود قربانیان آن نسلکشی میشناسند. سازمان ملل متحد نیز این تاریخ را به رسمیت میشناسد. در سال ۲۰۲۴، آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد در مراسم بزرگداشت این روز در «بیرکناو» شرکت کرد.
البته دولت آلمان از اوایل سال ۱۹۸۲ به ابتکار هلموت اشمیت، صدراعظم وقت خود، آن نسلکشی را به رسمیت شناخت. بنای یادبود را نیز دولت آلمان برپا کرد. این سیاست یادبودیِ آلمانیها از نظر تاریخی بسیار مهم بود. اما کشورهای دیگر اروپایی از جمله فرانسه نیز سهم بزرگی در آن نسلکشی داشتند. بسیاری از فرانسویهایی که نوادگان مردم کوچنشین و کولیهایی هستند که در زمان جنگ قربانی آزار و اذیت نازیها و متحدانشان شدند، انتظار داشتند فرانسه نیز یک «سیاست یادبودی» سزاوار این نام تنظیم و اجرا کند. مسئولیت فرانسه در رویدادهای مربوط به آن نسلکشی اکنون برپایۀ منابع و شواهد انکارناپذیر تاریخی ثابت شده است. فرانسه از سال ۱۹۱۲ میلادی / ۱۲۹۰ خورشیدی محدودیتهای گوناگون بر کولیها و مردمان کوچنشین اعمال میکرد.
فرانسویها پس از صدور «حکم قانونی» ۶ آوریل ۱۹۴۰ / ۱۷ فروردین ۱۳۲۳، محدودیتهایی مانند ممنوعیتِ سفر، حبس خانگی و بازداشت موقت برای کولیها در نظر گرفتند و بدینسان، هزاران تن از مردمانی را که در طبقهبندی اداری آن کشور «کوچنشین» نامیده میشدند، از زندگیِ آزاد محروم کردند. «رِمون گورِم»، کوچنشینِ فرانسوی و عضو برجستۀ مقاومت فرانسه که در سن ۱۵ سالگی به همراه خانوادهاش، نخست در «دارِنتال» و سپس در اردوگاه «لینا-مونِری» زندانی شده بود، در سراسر زندگانیاش میگفت : دولت فرانسه برای سازماندهی آزار و شکنجۀ «کوچنشینان» نیازی به آلمانیها نداشت. اردوگاهها را فرانسویها اداره میکردند، دستگیریها را پلیس فرانسه انجام میداد و احکام «بازداشت خانگی» را مقامهای فرانسوی حتی پیش از فرمان بازداشت نازیها صادر کرده بودند.
فرزندان کولیهایی که در زمان جنگ در فرانسه کشته شدند و آزار دیدند، مانند فرزندان یهودیانِ کشته شده و آزار دیدۀ فرانسوی از پیامدهای آن فاجعه رنج میبرند. امروز چند صد هزار فرانسوی فرزندان و بازماندگان آن کولیها هستند و انتظار داشتند فرانسه نیز مانند آلمان با تصویب قطعنامهای در مجلس ملی آن کشور سهم خود را در نسلکشی کولیها و آزار و شکنجۀ آنان در سالهای جنگ به رسمیت بشناسد.
سرانجام، مجلس ملی فرانسه در تاریخ ۲۷ مه ۲۰۲۶ / ۶ خرداد ۱۴۰۵، با تصویب قطعنامۀ شماره ۲۸۹ نسلکشی کولیها را به رسمیت شناخت و به سهم فرانسویها در آن نسلکشی اذعان کرد. در متن قطعنامه از دولت فرانسه خواسته شده است که به همۀ قربانیان آن نسلکشی و نیز خانوادههای آنان ادای احترام کند و با برداشتن گامهای عملی و مؤثر با کولیستیزی در همۀ اشکال آن مبارزه کند.
قطعنامه در عین حال از جمهوری فرانسه دعوت میکند به همراه نهادهای اتحادیۀ اروپا از هرگونه ابتکاری برای به رسمیت شناختن این نسلکشی و انتقال یاد و خاطرۀ قربانیان آن پشتیبانی کند. در متن قطعنامه از دولت فرانسه خواسته شده است کمیسیون اروپا را به گسترش مکانهای یادبود، بایگانیها و بنیادهای فرهنگیِ اختصاص یافته به تاریخ و خاطرۀ این نسلکشی در سراسر اروپا تشویق کند.
همکاریِ داوطلبانۀ فرانسویها در سالهای جنگ با نازیهای اشغالگر بهویژه از ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ / ۱۳۱۹ تا ۱۳۲۳ لکۀ سیاه ننگینی است در تاریخ آن ملت. این همکاری به سیاستها و عملکردهای «حکومت ویشی» به رهبری «فیلیپ پِتَن» خلاصه نمیشد. مورخانی مانند «فیلیپ بورَن» برای توصیف شماری از رفتارهای زشت مردم فرانسه از «همکاری روزمره» سخن میگویند که ربطی به مشارکت سیاسی فعال نداشت. مانند برقراری روابط شخصی صمیمانه با آلمانیها، خبرچینی و فرستادن نامه به پلیس یا گشتاپو برای آگاه کردن آنها از هویت قومی یا دینی هممیهنان خود. در حالی که نازیها چنین چیزی از آنان نمیخواستند.
فرانسویها در آن سالها میلیونها نامه از این دست به پلیس یا گشتاپو ارسال کردند. مورخان به طور میانگین از ۲۷۰۰ نامه در روز سخن میگویند. ۵۰ درصد این خبرچینیها با انگیزه پاداش مالی انجام میگرفت؛ ۴۰ درصد با انگیزۀ سیاسی؛ و ۱۰ درصد با انگیزۀ انتقامجویی. برقراری روابط عاشقانۀ علنی با سربازان آلمانی یا حتی با اعضای گشتاپو نیز در شمار همکاریهای ننگین روزمره فرانسویها با اشغالگران نازی بود.
ستردن چنین ننگهایی از تاریخ کار سادهای نیست. به رسمیت شناختن سهم فرانسه در نسلکشی کولیها گام بزرگی است در این جهت. - روز دوشنبه ۵ مرداد / ۲۷ ژوئیه رسانههای عراقی از شنیده شدن چندین انفجار در اربیل، پایتخت «اقلیم کردستان» و مرکز استان اربیل عراق، خبر دادند. به گزارش رسانههای جمهوری اسلامی، ایران بار دیگر پایگاههای احزاب تجزیه طلب کُرد را در اقلیم کردستان هدف قرار داده است. گفته میشود اقلیم کردستان از زمان آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تاکنون، هدف ۹۴۰ حملۀ پهپادی و موشکی قرار گرفته که بر اثر آن ۳۲ نفر کشته و بیش از ۱۵۰ نفر زخمی شدهاند.
به نوشتۀ نشریۀ اینترنتی «امواج مدیا»، برپایۀ طرح اسرائیل و آمریکا قرار بود اندکی پس از آغاز جنگ، شبهنظامیان کُرد ایرانی از عراق وارد خاک ایران شوند و با پشتیبانی جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی به سوی تهران پیشروی کنند. این طرح با مخالفت دولت ترکیه رو به رو شد و دونالد ترامپ بیدرنگ آن را کنار گذاشت. با این حال، اگرچه این طرح به ظاهر کنار گذاشته شد، اما جمهوری اسلامی ایران هشیاریاش را از دست نداد. نیروهای ایرانی از حمله به مواضع شبهنظامیان کُرد ایرانی در کردستان عراق بازنمیایستند.
به گفتۀ عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ جمهوری اسلامی، در مصاحبه با جواد موُگویی، تهیه کننده و مستندساز ایرانی، که در ۲۸ تیر / ۱۹ ژوئیه پخش شد، ترکیه در «گفت و گو با آمریکاییها و اتخاذ موضع قاطع در این باره»، «نقش مؤثری» در جلوگیری از توطئۀ اسرائیل و آمریکا بازی کرد. عراقچی در آن مصاحبه میگوید: من این موضوع را در گفت و گوهایی با رهبران کُرد عراق، محمد شیاع السودانی، نخست وزیر وقت عراق، و هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در میان گذاشتم.
او سپس میافزاید: به آنان گفتم اگر هرگونه تهدیدی از کردستان عراق متوجه ما شود، بیدرنگ پاسخ خواهیم داد. مقامهای کردستان عراق و نیز بغداد به من اطمینان دادند که هرگز اجازۀ نخواهند داد چنین اتفاقی بیفتد و کنترل اوضاع را در دست خواهند گرفت.
مصاحبۀ عباس عراقچی پس از گزارشهای رسانههای اسرائیلی دربارۀ پا در میانیِ رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، انجام گرفت. در ۱۴ تیر / ۵ ژوئیه، « آی ۲۴ نیوز»، شبکۀ خبری بینالمللی اسرائیل، به نقل از منابع غربی خبر داد که رئیس جمهور ترکیه مصرانه از ترامپ خواسته بود از این طرح منصرف شود چنان که او در آخرین لحظه، طرح استفاده از جنگجویان تبعیدیِ کُرد را برای حملۀ زمینی به خاک ایران لغو کرد.
به گزارش « آی ۲۴ نیوز» در آن طرح عملیات مشترکی میان نیروهای اسرائیلی، آمریکایی و کُردهای ایرانیِ مستقر در عراق پیشبینی شده بود و قرار بود شبهنظامیان کُرد با حملۀ زمینی به خاک ایران، راهی سرراست به سوی تهران بگشایند و سپس به نهاد ریاست جمهوری در تهران حمله کنند.
به نوشتۀ روزنامۀ «هاآرتص» از قول مقامهای ارشد اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل، ترکیه به واشنگتن و میانجیهای اسرائیلی اطلاع داده بود که حضور هرگونه نیروی مسلح کُرد را در نزدیکی مرزهای خود برنمیتابد و آن را تهدیدی برای موجودیت خود میداند. به گفتۀ این مقامها، ترکیه هشدار داده بود که اگر شبهنظامیان کُرد به ایران حمله کنند، از ایران پشتیبانی هوایی خواهد کرد و سرراست برضد نیروهای کُرد وارد عمل خواهد شد.
با آغاز دور تازۀ حملات هوایی آمریکا و احتمال حملۀ زمینی به خاک ایران، نیروهای جمهوری اسلامی موجی از حملات پهپادی و موشکی را به پایگاههای گروههای مسلح کُرد ایرانی در کردستان عراق آغاز کردند. حملات انجام شده در ۲۶ تیر / ۱۷ ژوئیه در نزدیکی سلیمانیه به کشته شدن ۹ عضو حزب کومله انجامید. در ۲۸ تیر / ۱۹ ژوئیه، یک حملۀ پهپادی در نزدیکی اربیل ۸ جنگجوی حزب آزادی کردستان (پاک) را زخمی کرد. رسانههای کردی در ۳۰ تیر / ۲۱ ژوئیه، از حملات تازۀ ایران سخن گفتند و به نقل از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از بمباران یک «پایگاه تروریستی» خبر دادند.
به نظر میرسد این حملات با هدف جلوگیری از تهاجمهای احتمالی فرامرزی انجام گرفته است. برخی گزارشها از حمله به یک انبار بزرگ سلاح در منطقۀ تاسلوجۀ سلیمانیه در ۲۶ تیر / ۱۷ ژوئیه خبر میدهند. ویدئوها انفجارهایی را نشان میدهند که براثر آتشسوزی رخ داده است.
اسرائیلیها معتقدند کُردهای ایرانی آمادگی بیشتری برای قیام برضد جمهوری اسلامی دارند. چند روز پس از آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جنگندههای اسرائیلی و آمریکایی زیرساختهای امنیتی استانهای غربی کشور را بمباران کردند. ارتش، پلیس و پُستهای مرزی ایران را چندین روزِ پیاپی کوبیدند، زیرا به دنبال ایجاد رخنه در مرزهای کشور بودند تا گروههای مسلح کُردِ مستقر در کردستان عراق بتوانند وارد خاک ایران شوند و حملۀ زمینی را آغاز کنند.
رسانههای آمریکایی گزارش دادند که ترامپ با احزاب حاکم در کردستان عراق گفت و گو کرده است و آکسیوس به نقل از منابع آگاه نوشت که بنیامین نتانیاهو معتقد است نیروهای کُرد برضد جمهوری اسلامی «قیام» خواهند کرد. اما ترامپ سپس دلسرد شد و این طرح را کنار گذاشت. پس از آن که رسانهها احتمال حملۀ زمینی مشترکِ برنامهریزی شده با استفاده از گروههای کُرد ایرانی مستقر در عراق را برای تغییر رژیم در ایران افشا کردند، دولت آمریکا کوشید از این پروژۀ متوقف شده فاصله بگیرد.
در ماه مه امسال ترامپ از اینکه ایالات متحد در جریان ناآرامیهای دی ماه ۱۴۰۴ / ژانویه ۲۰۲۶ در ایران، برای معترضان و گروههای مخالف رژیم ایران سلاح ارسال کرده بود، اظهار پشیمانی کرد. او گفت: آن سلاحها به واسطههای کُرد ارسال شده بود، اما هرگز به مقصد خود نرسیدند و سپس افزود که از این جهت «بسیار ناامید» است، زیرا واسطههای کُرد که قرار بود سلاحها را تحویل دهند، آنها را نگه داشتند.
ترامپ در ادامه گفت: کُردها «میگیرند و میگیرند و میگیرند» و تنها زمانی میجنگند که پولشان را گرفته باشند. احزاب سیاسی کُرد عراقی و گروههای مسلح کُرد ایرانی این سخنان را رد کردند و هرگونه ادعایی را درباره کِش رفتن سلاحهای آمریکایی منکر شدند. رئیس جمهور آمریکا با گفتن این سخنان نشان میدهد که به مخالفان جمهوری اسلامی از جمله گروههای مسلح کُرد که با آمریکا و اسرائیل همکاری میکنند و احتمالاً کمکی از آن دو کشور میگیرند، به چشم مزدور مینگرد.
عملیات نظامی جمهوری اسلامی در کردستان عراق نشان میدهد که ایران حملۀ زمینی کُردها را از غرب کشور منتفی نمیداند. بعضی از ناظران و تحلیلگران حدس میزنند دور جدید بمبارانهای آمریکا مقدمهای برای حملۀ زمینی به جنوب ایران باشد. سپاه پاسداران نیز مشارکت گروههای مسلح کُرد را در حملۀ زمینی به خاک ایران ناممکن نمیداند. - جمعۀ گذشته ۲۶ تیر / ۱۷ ژوئیه، محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، در گفت و گوی تلویزیونی با «خبرگزاری صدا و سیما» گفت: اگر در روزهای آینده آمریکا جنگ را ادامه دهد ایران از فاز مقابله به مثل وارد فاز تهاجمی خواهد شد. او سپس افزود: اشتباه محاسباتی بعدی آمریکا ممکن است شعلههای جنگ را به سطح فرامنطقهای برساند و لذا از ملتهای مسلمان و عزیز منطقه میخواهیم با ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل جلو شعله ور شدن جنگ را بگیرند.
فرمانده پیشین سپاه پاسداران توضیحی دربارۀ چند و چونِ فاز تهاجمی نداد. بمباران پلها، فرودگاههای غیرنظامی و نیروگاههای برق ایران نشان میدهد که حمله به زیرساختهای حیاتی کشور در راهبرد نظامی ایالات متحد آمریکا در دور تازۀ درگیریها اهمیتی بیش از پیش یافته است. به همین سبب، به نظر میرسد فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی نیز در راهبرد نظامیاش تجدید نظر کرده و به دنبال گسترش دامنۀ جنگ به مناطق دیگر است.
به نوشتۀ «تایمز اسرائیل»، چنین به نظر میرسد رژیم ایران پس از فلج کردن ترافیک دریایی در تنگۀ هرمز، میخواهد این بار خطرناکترین کارت خود را بازی کند و آن، بسیج متحدان حوثیاش در یمن برای بستن تنگۀ باب المندب، دروازه دریای سرخ، است. چنین اقدامی جبهۀ تازهای برضد واشنگتن خواهد گشود و همزمان دو حیاتیترین مسیرهای انرژی جهان را به خطر خواهد انداخت.
همزمانی شدت گرفتن حملات ایالات متحد آمریکا به ایران و افزایش عملیات نظامی حوثیها تحلیلگران را به این نتیجه رسانده است که رژیم ایران به دنبال گسترش درگیریها به منظور افزودن فشار بر واشنگتن است و میخواهد با گسترش جنگ به دریای سرخ، تجارت جهانی و تأمین انرژی را به خطر بیندازد.
به نوشتۀ این روزنامه، رژیم ایران پیش از این با مختل کردن ترافیک تنگۀ هرمز، قدرت این اهرم استراتژیکِ اصلیِ خود را به نمایش گذاشته است. به نظر میرسد اکنون آماده است اهرم فشار دیگری در باب المندب ایجاد کند. این تنگۀ باریک، دریای سرخ را به خلیج عدن وصل میکند و گذرگاه صادرات نفت عربستان و بخش چشمگیری از تجارت دریایی جهانی است.
به گفتۀ جوزِپّه گالیانو، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، تنگۀ هرمز و باب المندب دو صحنۀ عملیاتی جداگانه نیستند، بلکه دو سر یک سیستم انرژی و تجارت جهانیاند. اولی خروجی خلیج فارس را کنترل میکند؛ دومی اقیانوس هند را به دریای سرخ و سپس به کانال سوئز وصل میکند. زیر فشار قرار دادن همزمان این دو آبراه، جنگ با ایران را به یک بحران جهانیِ ارتباطات دریایی تبدیل خواهد کرد.
ایران میتواند به کمک جنبش یمنیِ انصارالله، که آن را بیشتر با نام «حوثیها» میشناسند، ترافیک دریایی بابالمندب را مختل کند. حوثیها در سالهای اخیر توانایی خود را در تهدید کشتیهای تجاری، بنادر و زیرساختهای انرژی با استفاده از موشک، قایقهای انفجاری و پهپادها نشان دادهاند.
در روزهای اخیر، حوثیها بار دیگر به بازیگران کلیدی درگیریهای منطقه تبدیل شدهاند. این جنبش پس از متهم کردن عربستان سعودی به بمباران فرودگاه صنعا، موشکها و پهپادهایی را به سوی اهداف سعودی شلیک کرد. البته سپس، دولت یمن مسئولیت حمله به فرودگاه صنعا را بر عهده گرفت.
این ماجرا نشان میدهد که آتشبس غیررسمی میان عربستان سعودی و حوثیها که درگیریهای مستقیم آن دو را کاهش داده بود، چقدر شکننده است. برای عربستان سعودی، بازگشایی جبهۀ یمن به یک مشکل جدی نظامی و اقتصادی تبدیل خواهد شد. این کشور منابع چشمگیری را برای تنوعبخشی به اقتصاد، گردشگری، زیرساختها و پروژههای بزرگ شهری خود اختصاص داده است. حملات تازه به فرودگاهها، پالایشگاهها، خطوط لوله یا پایانههای نفتی آن، تصویر کشوری باثبات را که عربستان سعودی برای جذب سرمایهگذاری خارجی از خود ساخته است، از میان خواهد برد.
اما برای جمهوری اسلامی، یمن اهرمی کمهزینه است. ایران نیازی به نظارت مستقیم بر عملیات نظامی آن ندارد. کافی است حوثیها توانایی بسنده برای تهدید کشتیرانی داشته باشند تا ایالات متحد، عربستان سعودی و متحدان اروپایی آنها مجبور شوند کشتیها، سیستمهای دفاع موشکی و تجهیزات نظارتی خود را در یک منطقۀ وسیع بگسترند.
به گفتۀ جوزِپّه گالیانو، ایران از نظر نظامی نمیتواند با برتری دریایی و هوایی آمریکا رقابت کند. با این حال، میتواند جبهههای تازهای بگشاید و هزینه جنگ را افزایش دهد. قدرت آن را در جای دیگری باید جست. توانایی آن کشور در استفاده از متحدان منطقهایاش، موشکهای کم و بیش ارزانقیمت و پهپادهایش سبب میشود که دشمن مجبور به استقرار سیستمهای دفاعی بسیار پرهزینهتر شود.
دفاعِ همزمان از تنگۀ هرمز، باب المندب، دریای سرخ، پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس، بنادر عربستان سعودی و زیرساختهای انرژی کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه، به تجهیزات فراوان نیاز دارد. هر موشکی که ردیابی و سرنگون میشود، ممکن است پیروزی تاکتیکی به نظر برسد، اما دفاع بلند مدت نیازمند پُر کردن مداوم انبارهای مهمات، تجدید پرسنل نظامی و افزایش منابع مالی است. حوثیها لزوماً نیازی به بستن کامل باب المندب ندارند. برای دستیابی به یک نتیجۀ استراتژیک، کافی است این گذرگاه را به اندازهای خطرناک کنند که شرکتهای کشتیرانی از استفاده از این مسیر منصرف شوند. بنابراین، خطر، حتی بیش از خسارتهای مادی، تبدیل شدن این تنگه به یک سلاح است.
بستن همزمان این دو تنگه، حتی به صورت جزئی، به افزایش قیمت نفت و گاز، حق بیمه و هزینههای حمل و نقل خواهد انجامید. پیامدهای آن را نه تنها کشورهای تولیدکنندۀ انرژی، بلکه چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و اروپا نیز که همگی به واردات انرژی وابستهاند، ناگزیرند تحمل کنند. اگر تنگۀ هرمز و بابالمندب همزمان بیثبات شوند، اقتصادهای شرق آسیا مجبور به پرداخت هزینۀ بیشتر و جست و جوی تأمینکنندگان جایگزین خواهند شد.
بنابراین، این بحران میتواند به نتیجهای متناقض بینجامد. ایالات متحد با حمله به ایران، خطر بیثبات کردن منابع انرژی متحدان آسیایی خود و چین را به جان میخرد، در حالی که جایگاه بینالمللی تولیدکنندگان نفت و گاز آمریکایی را تقویت میکند.
احتمال گشودن جبهۀ یمن نشان میدهد که جنگ دیگر مرزهای جغرافیایی مشخصی ندارد. از این پس، ایران، یمن، عربستان سعودی، خلیج فارس و دریای سرخ، هرکدام بخشی از یک بحران یگانهاند. آمریکا میتواند به زیرساختهای ایران حمله کند، اما ایران نیز توانایی انتقال جنگ را به راههای تجارت جهانی حفظ کرده است. ایالات متحد بر حریم هوایی و دریاهای آزاد تسلط دارد؛ ایران نیز از جغرافیای تنگهها، عمق منطقهای و شبکۀ متحدان خود در منطقه بهرهبرداری میکند.
خطر واقعی نه تنها در بسته شدن باب المندب، بلکه در تبدیل شدن راههای اصلی انرژی به ابزارهای دائمی فشار سیاسی و نظامی نهفته است. در این مرحله، حتی آتشبس میان ایالات متحد و ایران نیز ممکن است کافی نباشد. ورود بازیگران محلی، کشاکشها در یمن و نگرانیهای عربستان سعودی، همه، به گونهای بر دامنۀ بحران میافزایند.
باری، جنگی که قرار بود به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد، جان تازه به آن بخشیده است. بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان بینالمللی بر این باورند که برای به زانو درآوردن رژیم ایران، ایالات متحد آمریکا نیازمند عملیات نظامی درازمدت، آن هم به کمک متحدان جهانی خود است. - مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه و از متحدان نزدیک دونالد ترامپ، در رسانههای بیشتر کشورهای جهان از جمله رسانههای فارسیزبان بازتاب گسترده داشت. او از مشاوران اصلی رئیس جمهور آمریکا بهویژه دربارۀ ایران و روسیه بود. به همین سبب، مرگ ناگهانی این سناتور جمهوریخواه در روز شنبه ۲۰ تیر (۱۱ ژوئیه) گمانهزنیهایی را در بارۀ احتمال دست داشتن مسکو یا تهران در مرگ او برانگیخته است.
لورا لومر، اینفلوئنسر سرشناس راست افراطی در ایالات متحد، و چند تن دیگر از جنبش «ماگا» پرسیدهاند: آیا این سناتور ۷۱ سالۀ آمریکایی را روسیه ترور کرده است؟ زیرا لیندسی گراهام، دستیار نزدیک ترامپ و خواهان نیرومند شدن هرچه بیشتر سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بود. او از اوکراین در جنگ کنونیاش با روسیه سرسختانه پشتیبانی میکرد و خواهان ادامۀ جنگ با ایران تا سرنگونی جمهوری اسلامی بود.
روز دوشنبه ۲۲ تیر (۱۳ ژوئیه) خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام کرد برپایۀ یافتههای اولیۀ پزشکی قانونی پس از آنالیزهای «سمشناختی و میکروسکوپی»، مرگ ناگهانی لیندسی گراهام احتمالاً بر اثر پارگی آئورت روی داده است. اما این تشخیص، کاربران اینترنت و مفسران نزدیک به جنبش «ماگا» را راضی نکرده است. لیندسی گراهام چند ساعت پیش از مرگش از سفری به اوکراین برای دیدار با ولودیمیر زلنسکی بازگشته بود. این واپسین سفر او به اوکراین، دهمین سفرش به آن کشور پس از تهاجم روسیه در اسفند ۱۴۰۰ (فوریه ۲۰۲۲) به خاک اوکراین بود. در چند هفتۀ گذشته، این سناتور جمهوریخواه چندین بار از ناتو و دولت آمریکا خواسته بود بر پشتیبانی خود از اوکراین بیفزایند.
او از تحویل موشکهای تاماهاک آمریکایی به اوکراین به منظور تقویت دفاع هوایی آن کشور پشتیبانی میکرد و جمعۀ گذشته مدعی شد موافقت دولت ترامپ را برای تشدید تحریمها برضد روسیه جلب کرده است. به همین سبب، کسانی در آمریکا و کشورهای اروپای شرقی پوتین و سرویسهای امنیتی روسیه را به کشتن او متهم کردند و گفتند: پوتین در گذشته برای کشتن مخالفان خود از روشهایی مانند مسموم کردن با مواد رادیواکتیو یا گاز اعصاب استفاده کرده است.
لیندسی گراهام از حامیان اصلی جنگ با ایران نیز بود و از سالها پیش برای برچیدن برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی، دولتهای آمریکا را به جنگ با ایران دعوت میکرد. بیجهت نبود که تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی «درگذشت او را به ایران تبریک گفت» و او را «سناتور آمریکایی جنگطلب و ضد ایرانی» توصیف کرد.
دشمنی لیندسی گراهام با جمهوری اسلامی و حمایت بیقید و شرط او از اسرائیل نتیجۀ حسابگریهای زودگذر سیاسی نبود. او سالها پیش از برجام از ایدۀ حملۀ نظامی گسترده به ایران دفاع میکرد. هنگامی که مذاکرات گروه ۵+۱ با ایران به «توافق موقت ژنو» در آبان ۱۳۹۲ (نوامبر ۲۰۱۳) انجامید، لیندسی گراهام آن را «اشتباهی راهبردی» خواند. او خواهان کاربست « تحریمهای فلج کننده» بر ایران بود.
لیندسی گراهام از مسیحیان انجیلی جنوب آمریکا و از منادیانِ بازگشتِ به انجیل بود. پیروانِ «مسیحیت انجیلی» در آمریکا خواهان دگرگونیِ فرهنگی در آن کشورند تا حکومتی بر بنیاد آموزههای انجیل پدید آورند. گروه هایی از آنان خواهان بازگشتِ یهودیان جهان به اسرائیل اند و آن را واقعیت یافتنِ پیشگوییهای خداوندی میدانند. به همین سبب، از طرح «اسرائیل بزرگ» پشتبانی میکنند. مایک پُمپئوُ، وزیر امور خارجۀ ایالات متحد آمریکا در دور نخست ریاست جمهوری ترامپ، نیز از پیروان مسیحیت انجیلی و طرح «اسرائیل بزرگ» است.
طرح «اسرائیل بزرگ» در ایدئولوُژیِ حزب «لیکود» به رهبریِ بنیامین نتانیاهو دربرگیرندۀ کشور کنونیِ اسرائیل و سرزمین هایِ اشغالی از جمله بیتالمقدسِ شرقی است که پس از جنگ ۶ روزۀ ۱۹۶۷ به تصرف اسرائیل درآمدهاند. این طرح، اسرائیل کنونی، جنوب لبنان، بلندیهای جولان، کرانه باختری و نواری در حدود ۲۰ کیلومتر از شرق رودخانه اردن در خاک اردن را شامل میشود. پشتیبانیِ راهبُردی سیاستمداران آمریکاییِ وابسته به مسیحیت انجیلی از این طرح، بر اصولِ اعلام شدۀ اعتقادی استوار است و چنان نیست که سیاستی زودگذر و از روی مصلحتاندیشی باشد.
بیجهت نبود که بنیامین نتانیاهو پس از مرگ لیندسی گراهام گفت: اسرائیل دوستی بزرگ، جهان انسانی بزرگ و آمریکا سناتوری بزرگ را از دست داد. گفته میشود بنیامین نتانیاهو بیش از آنکه به پشتیبانی یهودیان آمریکا چشم دوخته باشد، به پیروان «مسیحیت انجیلی» در آمریکا امید بسته است. از مسیحیان انجیلی زیر عنوانِ «صهیونیستهای مسیحی» نیز یاد میکنند. بعضی از آنان ترامپ را در دور نخست ریاست جمهوریاش «کورُش کبیر» مینامیدند و او را مانند کورُش آزاد کنندۀ یهودیان میدانستند.
اما طرح «اسرائیل بزرگ» در ایدئولوژی مسیحیان انجیلی را نباید به معنای حمایت راستین آنان از یهودیان دانست. به گفتۀ الن گْرِش، روزنامه نگار یهودی تبار فرانسوی، پشتیبانی مسیحیان انجیلی از طرح «اسرائیل بزرگ»، دراصل، نشانۀ «یهودستیزی» آنان است. زیرا آنان میخواهند با تشکیل «اسرائیل بزرگ» یهودیان جهان از آمریکا و دیگر کشورهای مسیحی به آنجا کوچ کنند.
لیندسی گراهام هرگز از ایدۀ حملۀ گستردۀ نظامی به ایران دست برنداشت. او در آبان ۱۳۸۹ (نوامبر ۲۰۱۰) در «فوروم امنیت بینالمللی هالیفاکس» گفت: حملۀ نظامی آمریکا به ایران نباید تنها به تاسیسات هستهای آن کشور محدود شود. اگر در پی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای هستیم، باید توانایی آن کشور را برای واکنش نظامی نیز از میان ببریم. به گفته او، باید نیروی هوایی، نیروی دریایی، سامانههای موشکی و دیگر زیرساختهای نظامی ایران از میان بروند تا آن کشور از نظر نظامی بهکل زمینگیر شود.
میتوان گفت که اسرائیل و آمریکا در دو جنگ اخیر با ایران توصیههای لیندسی گراهام را مو به مو به کار بستهاند. او در گرماگرم جنگ ۳۹ روزه در مصاحبه با شبکۀ خبری «فاکس نیوز» گفت: صادقانه بر این باورم که سال ۲۰۲۶ سال پایان یک درگیری ۲۰۰۰ ساله خواهد بود. این سخن او کنجکاوی تاریخشناسان و تحلیلگران را برانگیخت، چنان که بعضی از آنان گفتند منظور او از درگیری ۲۰۰۰ ساله، جنگهای ایرانیان باستان با امپراتوری روم است. بسیاری از اندیشهگران و مورخان اروپایی، امپراتوری روم را سرچشمۀ بخش بزرگی از فرهنگ اروپایی و مسیحیت اروپایی و به طور کلی «غربی» میدانند.
پیداست که لیندسی گراهام از نظریۀ «برخورد تمدنها»ی هانتینگون نیز اثر پذیرفته بود. بنابراین، دشمنی او با جمهوری اسلامی و پشتیبانیاش از دولت نتانیاهو بهویژه از طرح «اسرائیل بزرگ» از یک رشته باورهای استوار ایدئولوژیکی سرچشمه میگرفت. - در ماه ژوئن سال ۲۰۲۵ در گرماگرم جنگ دوازده روزه، یسرائیل کاتْز، وزیر دفاع اسرائیل، اعلام کرد : «نمیتوان اجازه داد علی خامنهای به حیات خود ادامه دهد». در آن جنگ، ترامپ نیز از احتمال «تغییر رژیم» در ایران سخن گفت. اما سپس، اسرائیل را از کشتن خامنهای برحذر داشت. در آن زمان بیشتر رهبران کشورهای غربی کشتن خامنهای را کاری غیرمسئولانه و خطرناک میدانستند و بعضی از آنان میگفتند ترور او ممکن است به جنگهای خونین داخلی و هرج و مرج نه تنها در ایران بلکه در خاورمیانه بینجامد.
در این میان، بعضی از کارشناسان معتبر بینالمللی از جمله «توماس جونوُ»، استاد دانشگاه اوُتاوا و تحلیلگر مسائل خاورمیانه، گفتند: با توجه به اینکه هیچ آلترناتیو دموکراتیک سازمانیافته برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود ندارد، در نتیجه، با کشتن او ممکن است قدرت به دست سپاه پاسداران بیفتد و ما شاهد گذار از حکومت دینی به یک دیکتاتوری نظامی باشیم.
با این حال، اسرائیلیها از ایدۀ کشتن خامنهای دست برنداشتند زیرا گمان میکردند با کشتن او مردم به پا خواهند خاست و رژیم را سرنگون خواهند کرد، چنان که در سیام ماه اوت آن سال، «یوآو گالانت»، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، در یک مصاحبۀ تلویزیونی گفت: اسرائیل باید برای دور تازهای از زد و خورد با ایران آماده شود و مطمئن باشد که این بار رهبر جمهوری اسلامی کشته خواهد شد.
با اینکه تجربۀ جنگ ۱۲ روزه نشان داده بود که اکثریت مردم ایران مخالف سرسختِ مداخلۀ نظامی بیگانگان در کشورشان هستند و حاضر نیستند برای رهایی از دست جمهوری اسلامی به پیشواز ارتشهای بیگانه بروند، نخستوزیر اسرائیل و رئیس جمهور آمریکا طرح براندازی رژیم ایران را کنار نگذاشتند و جنگ تازهای را با جمهوری اسلامی آغاز کردند و در گام نخست علی خامنهای را کشتند. باقی ماجرا را همه کم و بیش میدانند.
پیش از جنگ، کشتار بیرحمانۀ معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه، بیزاری افکار عمومی جهانیان را از رژیم جمهوری اسلامی برانگیخته بود، چنان که با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل کمتر صدایی در جهان برای محکوم کردن آن حملات به گوش رسید. پرسشی که هنوز بیپاسخ مانده این است: چرا ترامپ و نتانیاهو به رغم وعدههایی که داده بودند، در آن دو روز به یاری معترضان نشتافتند. تاکنون، از رویدادهای آن دو روز گزارشهای ضد و نقیض منتشر شده است.
گفته شده است که در آن دو روز هزاران تن از نیرویی که «گارد جاویدان» نامیده میشود، در هستههای کوچک در سراسر ایران پراکنده بودند و با نیروهای امنیتی رژیم میجنگیدند. در ۱۴ مارس ۲۰۲۶ رضا پهلوی در پیامی به «گارد جاویدان» گفت: ملت ایران فداکاری شما و بهایی را که بهویژه در ۱۸ و ۱۹ دی برای آزادی میهن پرداختهاید هرگز فراموش نخواهد کرد.
سازمان مجاهدین خلق نیز درگیری با نیروهای رژیم را در ۱۸ و ۱۹ دیماه از اساس، کار شورشگران وابسته به آن سازمان اعلام کرد. سایت اینترنتی مجاهدین خلق، گزارشهای دامنه داری از رویدادهای آن دو روز و کشته شدگان آن سازمان در نبرد با نیروهای امنیتی رژیم منتشر کرده است. بعضی از احزاب کُرد ایرانی نیز در خارج مدعی شدند که شماری از جانباختگان در شهرهای مرزی در غرب کشور از اعضا و هواداران آن احزاب بودند.
طرفداران رضا پهلوی که بیشتر آنان با عنوان «پادشاهیخواه» فعالیت میکنند، امیدوار بودند جنگ به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد. سازمان مجاهدین خلق نیز که از چندی پیش با احزاب کرد ایرانی از جمله حزب دموکرات کردستان عقد اتحاد بسته، به استقبال جنگ رفت. حقیقت این است که این سه بخش از اپوزیسیون جمهوری اسلامی یعنی «پادشاهیخواهان»، «مجاهدین خلق» و «احزاب کردی» سازمانیافتهتر از دیگر مخالفان رژیم ایران هستند، رسانههای پرهزینه و کم و بیش پربینندهای در اختیار دارند و اعضا و هوادارانشان در شبکههای اجتماعی بسیار فعالاند..
دامنۀ پشتیبانی مردم ایران از این سه بخش از اپوزیسیون جمهوری اسلامی روشن نیست. اما یک چیز روشن است و آن اینکه درخواست آنها از دولتهای آمریکا و اسرائیل برای بمباران هرچه بیشتر تأسیسات نظامی و زیرساختهای حیاتی کشور، در نهایت، به اعتبار آنها نه تنها در میان ایرانیان بلکه در افکار عمومی جهانیان لطمه زد. جمهوری اسلامی از رفتار و سیاستهای آنها بیشترین بهره را برد.
حقیقت این است که نبود یک اپوزیسیون یکپارچه و شخصیتی توانا که آن را نمایندگی کند، سبب شده است که جامعۀ بینالمللی واکنش درخوری به سرکوب خونین جنبشهای اعتراضی مردم در ایران نشان ندهد. تظاهرات گهگاهی هواداران این سه جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به منظور جلب حمایت دولتهای غربی به ویژه ایالات متحد آمریکا به نتیجهای نینجامید.
به نظر میرسد طیف گستردهای از مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارجِ کشور از خطاها و ندانمکاریهای رهبران و سرکردگان این سه جناح در دو جنگ اخیر درس گرفتهاند و برای آیندۀ کشورشان به گونهای دیگر و بدون چشمداشت از قدرتهای خارجی میاندیشند.
طرح پیشنهادی آنها برای آیندۀ ایران بر چهار اصل اساسی استوار است: نخست، مبارزۀ بیامان با جمهوری اسلامی و پایان دادن به حاکمیت آن. زیرا سببساز اصلی وضع کنونی کشور و امید بستن گروهایی از مردم به کمک خارجی، نتیجۀ حاکمیت ۴۷ سالۀ این رژیم است؛ دوم، مخالفت با مداخلۀ قدرتهای خارجی در ایران با هر عنوانی از جمله با عنوان فریبندۀ «رهانیدن مردم ایران»؛ سوم، مخالفت با آلترناتیوهای برتریطلب و خودکامه؛ چهارم، پافشاری بر تمامیت ارضی ایران و حل مسائل قومی در چارچوب ایران یکپارچه، مستقل و دموکراتیک. مدافعان جنبش «زن، زندگی، آزادی» یا انجمن جهانگستر « ما دانشجویان ایرانی هستیم» از این جمله اند.
گروهی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز که بیشتر فعالان آن در داخل زندگی میکنند، معتقدند با تغییراتی که درپی کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در ساختار نظام به وجود آمده، به ویژه با حضور افراد مصالحهجو مانند قالیباف و عراقچی در رأس مذاکره کنندگان ایرانی با آمریکا، ممکن است گشایشی در اوضاع اقتصادی و سیاسی کشور در آینده ایجاد شود و رژیم جمهوری اسلامی در واقعیت ( یا دوفاکتو) منحل شود.
در هر حال، همۀ این دادهها نشاندهندۀ پیچیدگی اوضاع ایران پس از دو جنگ ویرانگر و ناروشن بودن آینده برای ۹۲ میلیون ایرانی است که بیشینۀ آنان خواهان زندگی آزاد و رفاه اجتماعی برای خود و نسلهای آینده اند.
About تاریخ تازهها
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازهها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخشهای کنونی را باز می نماید.
Podcast website